السيد الخميني

95

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )

خود را از مخلوق ضعيف مىخواهيم و دست طمع خود را پيش دونان دراز مىكنيم . دائماً در پى جلب قلوب مردم هستيم ، با آن كه مقلّب القلوب را حق مىدانيم . اينها نيست جز آن كه مذكور داشتيم كه علم به اين اركان ، غير از ايمان است ؛ چون قلب ما از اين علوم خالى است و اين اركان را در قلب وارد ننموديم ، از علم خود نتيجه‌اى حاصل نكنيم . از اين جا معلوم مىشود كه درست گفته آن كه گفته : پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود « 1 » ما خود با علم بحثى استدلالى و با براهين متقنه ، اركان توكل را دريافتيم و در آنها شائبهء شك و ريبى در ما نمىرود . با همه حال ، از نور توكل در دل ما پرتوى نيست ، و از صفاى انقطاع از خلق و پيوستگى به حق ، در ما اثرى يافت نشود . پس اين خاصيت ايمانى نيز از ما مسلوب است و اگر خواص و علائم ايمان نبود ، خود ايمان نيز نيست . آيات شريفه ، كه خود شاهد اين مقاله است ، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد « 2 » . اين انموذجى است كه از آن ، ديگر آيات نيز معلوم شود . و اما روايات شريفه نيز بسيار است و ما به ذكر بعضى از آن ، اين اوراق را مزيّن مىكنيم ؛ شايد از بركت كتاب شريف الهى و انفاس قدسيّهء حضرت اولياى نعم - عليهم الصلاة و السلام - قلوب مُظلمهء قاسيه را نورى حاصل شود ، و از اين حجابهاى ظلمانى عالم طبيعت خلاصى پيدا شود . در كافى شريف در باب اين كه « ايمان مشارك اسلام [ است ] و اسلام

--> ( 1 ) - مثنوى معنوى ، جلال الدين مولوى ، دفتر اوّل ، ص 130 ، بيت 2128 طبع نيكلسون . ( 2 ) - براى نمونه نگاه كنيد به آيات : 11 سورهء ابراهيم ، 10 سورهء مجادله و 3 سورهء طلاق .